wait لطفا صبر کنید

تبليغات

بيانات رهبر انقلاب»بيانات رهبر انقلاب

تعداد بازدید (4442)
20

ماجراي شهادت حضرت قاسم (ع)

ماجراي شهادت حضرت قاسم ابن‌الحسن عليه‌السلام به روايت حضرت آيت‌الله خامنه‌اي در نماز جمعه تهران در تاريخ ۱۷ ارديبهشت ۷۷ بيان كرده‌اند
متن بيانات حضرت آيت‌الله خامنه‌اي كه در اين فيلم مي‌بينيد:
يكى از اين قضايا، قضيه‌ى به ميدان رفتن «قاسم‌بن‌الحسن» است كه صحنه‌ى بسيار عجيبى است. قاسم‌بن‌الحسن عليه‌الصلاةوالسلام يكى از جوانان كم سالِ دستگاهِ امام حسين است. نوجوانى است كه «لم يبلغ الحلم»؛ هنوز به حد بلوغ و تكليف نرسيده بوده است. در شب عاشورا، وقتى كه امام حسين عليه‌السلام فرمود كه اين حادثه اتفاق خواهد افتاد و همه كشته خواهند شد و گفت شما برويد و اصحاب قبول نكردند كه بروند، اين نوجوان سيزده، چهارده ساله عرض كرد: عمو جان! آيا من هم در ميدان به شهادت خواهم رسيد؟ امام حسين خواست كه اين نوجوان را آزمايش كند - به تعبير ما - فرمود: عزيزم! كشته شدن در ذائقه‌ى تو چگونه است؟ گفت «احلى من العسل»؛ از عسل شيرينتر است.
حالا روز عاشورا كه شد، اين نوجوان پيش عمو آمد. در اين مقتل اين‌گونه ذكر مى‌كند: «قال الراوى: و خرج غلام». آن‌جا راويانى بودند كه ماجراها را مى‌نوشتند و ثبت مى‌كردند. چند نفرند كه قضايا از قول آنها نقل مى‌شود. از قول يكى از آنها نقل مى‌كند و مى‌گويد: همين‌طور كه نگاه مى‌كرديم، ناگهان ديديم از طرف خيمه‌هاى ابى‌عبداللَه، پسر نوجوانى بيرون آمد: «كان وجهه شقة قمر»؛ چهره‌اش مثل پاره‌ى ماه مى‌درخشيد. «فجعل يقاتل»؛ آمد و مشغول جنگيدن شد.
«فضربه ابن فضيل العضدى على رأسه فطلقه»؛ ضربه، فرق اين جوان را شكافت. «فوقع الغلام لوجهه»؛ پسرك با صورت روى زمين افتاد. «وصاح يا عماه»؛ فريادش بلند شد كه عموجان. «فجل الحسين عليه‌السلام كما يجل الصقر». به اين خصوصيات و زيباييهاى تعبير دقت كنيد! صقر، يعنى بازِ شكارى. مى‌گويد حسين عليه‌السلام مثل بازِ شكارى، خودش را بالاى سر اين نوجوان رساند. «ثم شد شدة ليث اغضب». شد، به معناى حمله كردن است. مى‌گويد مثل شير خشمگين حمله كرد. «فضرب ابن‌فضيل بالسيف»؛ اول كه آن قاتل را با يك شمشير زد و به زمين انداخت. عده‌اى آمدند تا اين قاتل را نجات دهند؛ اما حضرت به همه‌ى آنها حمله كرد. جنگ عظيمى در همان دور و برِ بدن «قاسم‌بن‌الحسن»، به راه افتاد. آمدند جنگيدند؛ اما حضرت آنها را پس زد. تمام محوطه را گرد و غبار ميدان فراگرفت. راوى مى‌گويد: «و انجلت الغبر»؛ بعد از لحظاتى گرد و غبار فرو نشست. اين منظره را كه تصوير مى‌كند، قلب انسان را خيلى مى‌سوزاند: «فرأيت الحسين عليه‌السلام» : من نگاه كردم، حسين‌بن‌على عليه‌السلام را در آن‌جا ديدم. «قائماً على رأس الغلام»؛ امام حسين بالاى سر اين نوجوان ايستاده است و دارد با حسرت به او نگاه مى‌كند. «و هو يبحث برجليه»؛ آن نوجوان هم با پاهايش زمين را مى‌شكافد؛ يعنى در حال جان دادن است و پا را تكان مى‌دهد. «والحسين عليه‌السلام يقول: بُعداً لقوم قتلوك»؛ كسانى كه تو را به قتل رساندند، از رحمت خدا دور باشند...
 
ماجراي شهادت حضرت قاسم (ع) به روايت رهبر انقلاب
اندازه نسخه پر حجم: 146.1mb 06:13 دریافت

ماجراي شهادت حضرت قاسم (ع) به روايت رهبر انقلاب
اندازه نسخه كم حجم: 32.5mb 06:13 دریافت